کتاب «پسر جنگل» اثر استفانی کلارکسون یک بازنویسی خواندنی از قصه کلاسیک موگلی است؛ همون نوزادی که توی جنگل های هند گم می شود و یک پلنگ سیاه به اسم باگیرا پیدایش می کند. باگیرا اسمش را موگلی می گذارد و او را پیش خانواده گرگ ها می برد تا مثل یکی از توله ها بزرگش کنند. موگلی کم کم با قوانین جنگل آشنا می شود و در کنار حیوانات جنگل ماجراهای هیجان انگیزی را از سر می گذراند؛ از ترس و شگفتی گرفته تا دوستی های عمیق و لحظه های پر از کنجکاوی.
اما وقتی خطر دوباره به جنگل برمی گردد و ببر آدم خوار پیدایش می شود، همه به این فکر می افتند که موگلی باید از جنگل دور شود و پیش آدم ها برگردد. مشکل اینجاست که موگلی دل کندن از جنگل را دوست ندارد و همین موضوع داستان را جذاب تر می کند. این کتاب علاوه بر سرگرم کردن بچه ها، خیلی نرم و غیرمستقیم از چیزهایی مثل شجاعت، رفاقت، احترام به طبیعت و اهمیت مراقبت از حیوانات حرف می زند و برای علاقه مندان داستان های ماجراجویانه یک انتخاب دوست داشتنی است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.