یه روز ویز همراه مامان و بابا و اون سرمگس بازیگوش راهی یه سفر دور و دراز می شن. نزدیک شام جلوی یه هتل خوشگل وایمیستن و ویز با ذوق می گه که عاشق هتله و کلی هیجان داره تا همه چیز رو کشف کنه.
اما مثل همیشه، سرمگس بی دردسر نمی مونه! یه اتفاق بامزه و عجیب می افته و سر و کله اش یه جایی پیدا می شه که اصلا انتظارش رو نداری... مثلا توی سوپ رستوران! حالا فکرش رو بکن، تو بودی اگر توی کاسه سوپت یه سرمگس می دیدی چی کار می کردی؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.